صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
352
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
مشركان قرار گرفت ؛ اما در اينجا مواردى است كه به ما اجازه نمىدهد ، همهء آن را نصر و ظفر قريش نام نهيم . من جمله : ( 1 ) به يقين لشكر مكه نتوانستند اردوگاه مسلمانان را تصرف كنند و زير چنگ آورند ؛ عدهء بسيار كمى از مسلمانان به كوه پناه بردند ؛ هر چند آشفتگى و بىنظمى شديدى در سرتاسر ميدان رزم رخ نمود ؛ بلكه شيرانه پايدارى نشان دادند تا پيرامون پيامبر ، تجمع كردند ؛ جمعيّت مسلمانان تا آن حد و مرز سقوط نكرد كه مورد تعقيب دشمن قرار گيرد ؛ كسى اسير آنان نگشت و بتپرستان ، كمترين غنايمى از اموال مسلمانان به دست نياوردند و با رسوم [ پس از شكست محاصره ] به جنگ نپرداختند ؛ با آن كه نيروى مدينه هنوز در اردوگاه خود بودند ؛ مشركان مكى ، به شيوهء فاتحان زمان خويش ، روزى ، دو روز يا سه روز در ميدان نبرد ، توقف ننمودند ؛ بلكه - پيش از مسلمانان و به سرعت - منطقه را رها كردند و به سوى مكه به راه افتادند و ياراى غارت و چپاول اموال و زندگى مردم مدينه را در خود نديدند و به شهر يورش نبردند ؛ هر چند تا آنجا مسافت كم بود و راه باز . ( 2 ) مطالب بالا به ما مىفهماند كه [ بازگشت دوبارهء مشركان به ميدان نبرد ] چندان پايدار نبود كه فرصت به دست آورند و خسارتهاى سنگين بر مسلمانان وارد كنند ، اگر چه پس از محاصره كردن ، هدف آنان ؛ شكست و نابودى لشكر اسلامى بود . بسا اوقات ، خود فاتحان به اين خسارتها كه مسلمانان گرفتارش گشته بودند ، دچار مىشدند . آيا اين پيروزى است ؟ هرگز ! براى ما روشن و مؤكد است كه شتاب ابو سفيان در رها كردن ميدان رزم به اين دليل بود كه بيم داشت ، اگر دور سوم وارد مبارزه شود ، لشكرش دچار شكست و بد نامى شود و غزوهء حمراء الاسد ، اين قضيه را - به خوبى - تأييد و تبيين گردانيد . ( 3 ) پس ترديدى نيست كه : اين جنگ ، جنگى پيوسته بود كه هر كدام از دو طرف از رستگارى و گرفتارى ؛ سهيم گشتند و - بدون گريز از ميدان و ترك اردوگاه خود براى تصرف پايگاه ديگرى - از جنگ به خشم آمده بودند . اين است معناى جنگ پيوسته كه خداوند [ ضمن ابراز ترحم به پيامبر مىگويد مسلمانان را مورد بخشايش قرار دهد و . . . ] به اين ماجرا اين طور اشاره مىكند : « وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ